در نعت یاقوت و انواع ان

بدانکه شریفتر وعزیزتر ونفیستر جواهر یاقوت است از روی طبیعت ومتانت صورت  وفایده خاصیت  و بقاء جسمیت و زیادتی قیمت باری تعالی میفرماید : در تشبیه حوران بهشت (( کانهن الیاقوت والمرجان  ))و چه دلیل باشد زیادت ازین که باری سبحانه وتعالی  تشبیه به یاقوت میکند . واز احادیث نبوی صلوات الله علیه در تفاصیل بهشت و قصرها امده است که بعضی از مطیعان اهل اسلام بسبب کمال درجات ایشان در بهشت قصرها کرامت کند از یاقوت سرخ . واین دلیلی است واضح بر شرف و عزت یاقوت . پس بحکم این مقدمات ابتدا با شرف جواهر اولیتر و ان یاقوت است . وعلت انکه یاقوت با اتش  مقاومت می تواند کرد و اجزاء اورامتفتت نتواند کرد انست که رطوبت او با یبوست او اختلاطی کامل یافته است و ثباتی تمام پذیرفته و صورت مزاجی اورا استحکامی حاصل شده . اتش تفریق اجزاء ان نتواند کرد .

در معرفت انواع یاقوت بطریق کلی

یاقوت دو قسم است . در قسمت اول : به اعتبار لون بر چهار جنس است : سرخ . زرد . کبود و سفید .وهر جنسی شبه او جوهری است از روی لون (رنگ) و صلابت(سختی) و جلا و غیر ان. که تمیز میان ان اشباه واجناس جز جوهری حاذق یا حکاکی عالم نتواند کرد . و خواص ان اشباه هرگز بخاصیت و فعل یاقوت نرسد . وشریف ترین وعزیز ترین اجناس یاقوت سرخ است بدان سبب که لون سرخی از عوارض صحت است وتوابع فرح . وعلامت اشتعال حرارت غریزی است . ودیگر ان نوع عزیزالوجود است و بیش قیمت . وخواص وفعل واثر ان زیادت از جمله انواع یاقوت است .و او جوهریست  که سوهان بر او کار نکند . وهیچ جوهر اورا نتراشدمگر سنگ الماس . و او جمله جواهر صلب را بتراشد . واگر یاقوت را بکرات به اتش برند وچندان گرم کنند که رنگ اتش  گیرد هرگز تباه نشود . و صورت او متفتت نگردد . و جرم او را عناصر نیست نتواند کرد . ویاقوت را بلغت فرس یا کندگفته اند و لفظ یاقوت عربیست .

(سخن) در معرفت معدن یاقوت

معادن جمله انواع یاقوت سرخ و جز ان در زمین هند است در طرف شرقی قریب به جزیره ء سرندیب در طرف دریای هرکند . در قدیم الایام در میان ان سنگها چیزی یافته اند مثل غلافی سفید رنگ مانند اناری . و در میان ان پارهاء یاقوت مثل دانه هاء انار  . ان غلاف را شکسته اند . ویاقوت را ازو برون کرده اند. ولعل( وبلور و جمس  هم در غلاف است )چه هر جوهر معدنی که شفاف بود ( اقتضا چنان می کند که در غلاف بود بسبب انکه هر جوهر که ان شفاف باشد) در ابتداء خلقت مادهء مائی بوده باشد بسببی از اسباب منجمد و متحجر شده و هر جوهر که مائی بود البته  او را وعائی باید  تا  ان ماده متلاشی نشود .

و جماعتی از معتمدان تجار حکایت کردند که در حدود سرندیب صحرائی است که در فصل بهارسیلهایی بسیار می اید ودر فصل تابستان منقطع  می شود بعد از انقطاع سیل ریگ های انرا  می شویند واز انجا ریزه های یاقوت خرد از همه الوان سرخ و زرد و کبود و سفید میابند . چنانکه ده پاره از ان کما بیش دانگی باشد و انرا جوهریان  سیلابی خوانند و ان سیل که انرا  می ارد انچه خرد است انرا  حرکت  می دهد . وممکن است که ان سیل از جا و موضعی دورتر اید  و ان یاقوت پارها اگرچه  بزرگ بوده  لیکن بسبب حرکت بسیار و مصادمت  احجار  دیگرکه در مسیل ان  سیل بوده  باشد پارهاء  خرد  می شود و املس  می گردد . واینسخن موءکد است  که معدن یاقوت در زمین هند باشد و در کوههای  سرندیب . و یمکن که این زمان  در زیر اب  پنهان باشد  . وان حدود اب  بگرفته . وگفته ان که معدن یاقوت سفید و زرد و کحلی  هم نزدیک سر ندیب است از حدود سیلان و بلکران در کوهی که انرا  برق خوانند . ودائما” بخارات است در تجاویف ان کوه که بحرکت طبیعی  قصد ( حیز ) خویش می کند

و بحرکت  عنیف از ان تجاویف  اخراج می کند ودر ان بخارات نوعی از دهنیت است که دائما”  مشتعل  می شود  ودر دریائی که در ان حدود است راه بدان  برند که در شب  ان اشتعال ( می بینند. و بروز بسبب شعاع افتاب ان اشتعال ) محسوس   نباشد . و انجا کوهی  است که مهبط ادم است علیه السلام

ویعقوب کندی اورده است : که معدن یاقوت در جزیره ایست که بعد از سرندیب است در کوهی که انرا  راهون خوانند  .  در غایت بلندی . و برانجا رفتن به هیچ وجه ممکن  نیست و چون از ان کوهها سیل می اید در میان ان ریگها یاقوت می اورد .

 

وابوریحان در کتاب خود اورده است که جماعتی از معتمدان تجار حکایت می کردند که ما در  دریای هند  در کشتی بحوالی ان جزیره رسیدیم باد مخالف بود  کشتی را لنگر نهادند یکی از  جمله ء ما از کشتی برون شد که این کوه را می دانست بنظاره بحوالی ان کوه شد . غاری دید برهمنی در وی متوطن . ان مرد از  برهمن پرسید و بدو تقرب نمود .  چون عزم  مراجعت کرد  برهمن پاره ای یاقوت سرخ قرب یک مثقال بدان مرد  داد. مرد به کشتی باز گشت و دیگر طمع  در خیال او  افتاد . قدری  میوه و طعام به نزد  برهمن  برد و برهمن او را   گرامی داشت و  مکافات انرا پاره  یاقوت  دیگر پنج  مثقال  بوی داد  . مرد  پرسید که این  سنگ  از  کجا  حاصل  کرده ای .  برهمن  گفت : که با وقاتی و احیانی از این کوهها سیلی عظیم  اید . چون بایستد من از این غار بتعجب برون  ایم   تا چه  بینم  در این صحرا. از عجایب در مسیل این سیل دو  پاره  سنگ  یافتم . بازرگان  برهمن را گفت که من بعد  از این سنگ از جهت  من طلب  کن  تا بوقت باز گشتن انرا  بستانم که این سنگ را  در  بلاد ما   عزتی  عظیم باشد  برهمن  قبول  کرد و بازرگان  براهی  دیگر  باز گشت .

اما از ( انجا که) وقوف افتاده است  غالب ظن انست  که  معدن  یاقوت در کوههایی است که  مسامت  خط استواست واز روی طبیعت  چنان  اقتضا  می کند  که معدن   او  در چنین  موضعی  باشد . که اعدل مواضع  بود و ملک ان زمین  دائما”  مشرفان  را نصب  کرده  باشد تا هر چه از  یاقوت رمانی  و بهرمانی  یابند  جهت  خزانه خویش   برگیرند .  وانچه ریزه و بد رنگ باشد به کارکنان و کوه کنان دهند  تا بتجار می فروشند واز یاقوت هر چه بغایت خوبست در قدیم افتاده  است .

معرفت  انواع  یاقوت (سرخ)

اشرف وبا  طراوت تر و نیکو ترین انواع یاقوت سرخ است وانرا  بهرمانی  خوانند یعنی رنگ او برنگ معصفر ماند وبعد  از ان رمانی  یعنی به   دانه ء انار میماند  وبدرجه ای از بهرمانی نازل تر است وخواص و فعل واثر او  چون  بهرمانی است .

ابوریحان گوید :  هر دو یکی  است  در زمین ایران رمانی  بهترنهند ودر هند بهرمانی    و بعد  از ان ارغوانی  باشد  (  که  اندک تیره بود  ومانند رنگ   ارغوان بود ) . و قیمت رنگ ارغوانی از  رمانی کمتر باشد .

و طبقه چهارم وردیست که رنگ او  بگل  سرخ ماند. واز این نوع  بیشتر افتد.   و بعضی از  این  نوع به کبودی گراید.      انرا  قیمت  کمتر  از  لعل   باشد وانرا  بنفسجی خوانند  .  ونوعی دیگر است  که  انرا  خمری  خوانند  رنگ او  به  شراب  سرخ تشبیه  کرده اند و  نوعی  دیگر  است که  انرا  لحمی گویند  که  به  گوشت  پاره  مانند  است   ونوعی   دیگر را  خلی گویند  که   به  سرکه  سرخ  ماند  پس  به  گلناری .   وچندانکه لون   و  قیمت  تنزل   می  کند در اثر و  خاصیت نازلتر  می شود  واز انواع  مذکور  انجه  به  رنگ  طراوت وصفا   وقدر  کاملتر   باشد وبی  عیب تر  باشد قیمت   و  خاصیت  واثر ومنفعت  ان  بیشتر  بود . وچنین  گویند که  وقتی یاقوتی  بوده  است شب افروز  که  انرا  کوکبی  خواندندی وبشب  چون  چراغ بیفروختی و گوهر  شب  چراغ عبارت  از  انست   .  و کسری  انوشروان را  بوده  است وبعد  از ان بدست  خلفاء بغداد   افتاده   است .

ومهدی  خلیفه را سه  جوهر قیمتی  بوده  است  : یکی (  را در یتیمه  می خواندند سه مثقال  بود از دریای  خارک براوردند در نزدیک فارس . ودو  پاره   یاقوت  بوده  است یکی  ) مثقالی . ویکی چند  جوزی . چون (عمر) مهدی باخر رسید  این دو پاره  یاقوت بدو   پسر خود   هادی  و  رشید  داد  چون  هادی  بخلافت  بنشست . به برادر خود  رشید   فرستاد  وجوهری  که او  داشت  ازو  بخواست . گفت به  یادگار پدر  دارم  بدو نداد وباخر  انرا در  دجله انداخت .  چون  نوبت  خلافت  به رشید  رسید  غواص  را   فرمود   که د ر فلان  جای   پاره ای  یاقوت  در اب انداخته ام  براور   غواص   چون  فرو  رفت  در   غوطه ء   اول  براورد .  شاد   شدند وانرا  به  فال  نیکو  گرفتند   و بوقت   رسیدن  خلافت  به  مقتدر تلف  کرد .   تا بروزگار  قاهر  و  راضی در  خزانهء  خلفا جواهر  طلب  کردند  بود؟

در  معرفت   یاقوت  زرد

یاقوت  زرد  نیز  به  انواع  باشد بهترین  مشمشی  باشد  بعد از ان معصفری که اندکی  با  گل  معصفر  زند .  بعد از ان  شمعی (یعنی  زردی   شفاف  ) بعد  از  ان  نارنجی . بعداز ان  زعفرانی .  بعداز ان ترنجی  .  بعد از  ان سپیدییکه  به  سپیدهء اسرب  ماند . که  اندکی با  زردی  زند .  بعد  از  ان  کاهی

ویاقوت  زرد  را  نیز  در  مفرحات  بکار  دارند چه در ان  تفریحی هست . و در  قدیم  یک  مثقال  از انچه   ممسوح  و بی  عیب  بود بصد  دینار  میخریدند و  قیمت  ان  بحسب  عیوب  تفاوت  کند  تا بدرجه ای که  یک  مثقال  بدیناری  باز اید .

و  شبه  یاقوت  زرد  لعل  زرد  باشد .  و فرق میان  هر  دو بوزن و جلا   و  طراوت  و  امتحان  به  اتش  توان  کردن  . و بکر  کهن  زرد  هم  شاید که   مشتبه   شود .  وهر  چه  در  یاقوت  سرخ ( عیب باشد . در یاقوت زرد نیز  عیب  باشد  .و یاقوت  زرد را بدان  سبب از  یاقوت  سرخ ) در مرتبه  فروتر   می نهند  که  لون  صفرت از  روی  طبیعت  از  لوازم افت رسیدگان  است  و معلولان  و  ترسیدگان

  در  معرفت   یاقوت  اغبس و اکهب

یاقوت کبود را اغبس و اکهب  نامند . و کحلی نیز  خوانند و  مرتبه  او  از  روی   خاصیت  ومزاج  و قیمت از یاقوت  سرخ کم  است . و عزیز الوجود  نیست از ان نوع در  میان  مردم  بیشتر  باشدو بدان سبب  یاقوت  اکهب  را  ادنی  یاقوت نهند  . که لون  کهوبت  از عوارض  مجرمان و مظلومان است و نشان  حزن  و  اندوه  و مناسب  با  مادهء سودایی که  روح را مکدر  گرداند . ویاقوت  اکحب را  چنانچه  جمله  انواع  یواقیت   از  روی  لون  مراتب  مختلف  است  بهتر  از  همه  طاووسی است که  در وی  سبزی  وشعاعی بر مثال  ( پر )  طاوس  توان دید  و بعد از ان  اسمان گون . و بعد از ان کحلی و کحلی  از همه  مشهور تر باشد .  و بعد از  ان  نیلی  . و  بعد از ان  لاجوردی .  وبعد از ان  شبه  رنگ .  و  ان درجه ء  غایت  سیاهیست از  جملهء  انواع  یواقیت . و  وزن  ان  چون  با  مساوات  حجم  یاقوت  سرخ  نسبت  دهند  اکهب  گران  سنگ تر  است .

و  خاصیت  یاقوت  اکهب  انست  که در روشنی  سرخ نماید و چون سرکه  را  در  یاقوت  کبود  مالند (در او)  اندکی  سرخی  عارضی  پیدا  اید . و کندی   گوید : که یک  پاره یاقوت  اکهب  دیدم  بوزن  چهل مثقال  .  بیش از این  ندیده ام .

و یاقوت   سفید   برنگ  بلور  باشد . و فرق او و بلور بوزن توان کرد و بسوهان .  شبه الماس  می سازند  از  یاقوت سفید . چنانکه بر  اکثر جوهریان  مشتبه  شود . و از خواص  یاقوت  سفید  انست  که  چون  در دهان  گیرند  حالی دهان را سرد کند و تشنگی بنشاند . و اگر  از  یاقوت  سفید  پارهء  بزرگ  باشد  گرد او قطرات می نشیند  . وعلت  این انست  که  هوائی  که ملاصق  ان  انا  باشد  بسبب علت  برودت اب  شود .  و اگر ان اب را ( بگیرند و ) بکسی دهند که او را تب محرق  باشد در حال  شفا یابد .

در معرفت یاقوت غریب و اشباه ان

انچه به یاقوت  مشتبه  شود و بدان ماند کوسرم باو ماند  و بیجاده . ولعل  نیز باو  ماند لکن  کوسرم به اتش  تباه  شود . ولعل به سوهان سوده گردد  اما  بیجاده  باتش و به سوهان بسیار  بود  که  به  یاقوت  ماند .  اما بوزن  سبکتر باشد  . و بسیار بود که غلط  کنند . و شبهی  دیگر  هست  که  انرا  عین الهر  نامند . (  یعنی  چشم  گربه  ) و عزیز الوجود  است .  هر  چند  زیادت طراوتی  ندارد .  ودر قدیم از  ان  نوع  به  قیمتی  هر چه  تمام تر می  خریده اند .  وانرا  رواجی  و عزتی  تمام  بوده است . بدرجه ای که قیمت  او  بیشتر  از ( قیمت) یاقوت  سرخ  بوده  (است) بسبب  عزت وجود او

و اورده اند  که یاقوت  سیاه  هست  . گمان  انست  که  نوع  اکهبی باشد  تیره رنگ . و  گفته اند :  اشباه  یاقوت چهار چیز  است  کرکند . و کرکهن . و جربز . وبنفش  دهنی  . و یاقوت این  جمله را بخراشد . و از این  انواع  هیچ  کدام یاقوت  را  نتواند خراشید . و به اتش هیچ یک  صبر  نتوانند کرد و خاکستر  شوند . و کرکهن  سرخی است که بسیاهی  می زند و در افتاب  اندک مایه  شفاف  نماید  و کرکند جوهری  شفاف  نیست اصم است و تیره  رنگ  . و قیمت او قیمت  یاقوت اکهب  باشد .

و بنفش  ذهنی  عظیم  شبهی  دارد  به بهرمانی( و فرق انست  که رنگ بهرمانی)چون  اتش  صرف  باشد  و رنگ  بنفش  چون  رنگ اتشی  که با دود امیخته  باشد . و هر چهار بوزن کم از یاقوت باشند  . او را  جلا  دادن  حاجت  باشد .

و فائده در  دهان  نهادن  انست که  چون تر شود  باب دهن  . اگر رنگی  غریب بر  وی  داده  باشند حالی  ظاهر  شود . معلوم گردد . که ان  جوهر  جلا داده چگونه  خواهد  (  بود  ) چون  تصرفی  که بر وی کنند بعد  از  تصرف حکاکی قیمت ان  چند  تفاوت خواهد بود . پس  بدین سبب  سوراخ در  جمله ء جواهر عیبی  بزرگست . و {هر}جوهری  که  انرا  سوراخ  نباشد قیمت او زیادت  {  بود  } .

دیگر انکه  سوراخ  رنگ  جمله ء جواهری  که  شفاف  باشد کمتر  کند (  بسبب  جلا  که  حادث  شود   )